HAVE ANY QUESTIONS? CLICK HERE
شنبه تا چهارشنبه 17 الی 21
Sat-Sun Closed
02188686154
تهران ابتدای سعادت آباد، چهار راه مسجد قدس، مجتمع پزشكي قدس

Breadcrumbs

انواع هوش

آیا هر کودکی که فقط از نظر درسی خوب باشد باهوش است؟

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

آیا هر کودکی که فقط از نظر درسی خوب باشد باهوش است؟، برای پاسخ به این سوال به یک نظربه اشاره می کنیم.

نظریه هوش های چندگانه گاردنر:


گاردنر نظریه های سنتی هوش را مورد انتقاد قرار داد و اشاره كرد كه آنها تمام توانایی های انسان را در بر نمی گیرند . این تئوری اشاره دارد كه انسان ها دارای  توانایی های متفاوت هستند ما فقط به فردی که از نظر درسی خوب است و هوش آکادمیک بالایی دارد نمی توانیم بگوییم باهوش. افراد داردای هوشهای چندگانه هستند و تمام این هوش ها هدر همه ما هست اما تركیب این هوش ها در نزد افراد متفاوت است. یكی ممكن است در هوش منطقی-ریاضی قوی باشد و دیگری در هوش موسیقایی.
 با این فرضیه معلمان و متخصصان تعلیم و تربیت بار سنگینی را به دوش خواهند داشت. اولین وظیفه ی آنان شناخت استعدادها و توانایی های دانش آموزان خود می باشد و قبول این نكته كه آنها افرادی منحصر به فرد و بی همتا هستند و در گام دوم متناسب ساختن روش های تدریس با این استعدادهای متنوع می باشد.
 این تئوری مورد استفاده ی بسیاری از مدارس در آمریكای شمالی و سایر نقاط جهان قرار گرفت و پیامدهای مثبتی را به همراه داشت. البته كسانی هم بودند كه از كاربرد این تئوری در مدارس انتقادهای فراوانی نمودند به هر حال تأثیر مثبت این تئوری بر فرآیندهای آموزشی در مدارس به راحتی قابل انكار نیست اما این نظریه چیست؟


نظریه هوش های چند گانه :


تئوری هوش های چندگانه یك تئوری آموزشی است . در ابتدا ، این تئوری توسط روان شناسان معروف هاوارد گاردنر كه هوش های مختلفی را در انسان تشریح نمود ، مطرح گردید گاردنر هشت نوع هوش را در انسان متصور می شد كه عبارت بودند از :
1- هوش زبانی
2- هوش منطقی-ریاضی
3- هوش فضایی
4- هوش جنبشی-حركتی
5- هوش موسیقایی
6- هوش میان فردی
7- هوش بین فردی
8- هوش طبیعت گرایانه
 
 
گاردنر، اشاره می كند كه هر فردی سطوح متفاوتی از این هوش های مختلف را از خود بروز می دهد . بنابر این می توان گفت كه هر فردی دارای یك ساختار شناختی منحصر به فرد و بی همتا می باشد 
 گاردنر استدلال می كند كه تعاریف سنتی از هوش ، به اندازه ی كافی توانایی های مختلف انسان را در بر نمی گیرد . از نظر گاردنر دانش آموزی كه به راحتی ودر سریع ترین زمان ، جدول ضرب را یاد می گیرد، الزاماْ، خیلی باهوش تر از دانش آموزی كه در تلاش برای یادگیری جدول ضرب می باشد ، نیست . این دانش آموز دوم ممكن است در سایر انواع هوش ها ، قوی تر از دانش آموز اولی باشد و بنابراین ممكن است موضوعات مختلف آموزشی را از طریق رویكردهای متفاوت دیگر ، بهتر هم یاد بگیرد و ممكن است در حوزه ای به غیر از ریاضیات بهتر از او هم عمل كند .
 این تئوری اظهار می كند كه به جای تأكید بر برنامه ی درسی یكسان و یكنواخت ، مدارس بایستی بر آموزش فرد– محور با برنامه ی درسی كه در خور حال هر یك از دانش آموزان می باشد ، تأكید داشته باشد. این مسأله باعث می شود كه دانش آموزان در آن حوزه هایی كه ضعیف هستند ،پیشرفت چشم گیری داشته باشند.
 
با وجود این منتقدین ، تئوری گاردنر، مورد توجه اغلب متخصصان تعلیم و تربیت در خلال بیست سال گذشته قرار گرفته است، مدارس زیادی هستند كه از تئوری هوش های چند گانه در برنامه ی درسی خود استفاده می كنند و همچنین بسیاری از معلمان هستند كه از این تئوری در روش های تدریس خود بهره ی فراوانی برده اند . در این قسمت به توضیح  هر كدام از این هوش ها می پردازیم .


هوش بدنی- جنبشی


این هوش با حركت و انجام فعالیت های عملی سر و كار دارد . این هوش یعنی توانایی كنترل ماهرانه ی بدن و استفاده از اشیاء .كسانی كه در این هوش قوی هستند، درك خوبی از حس تعادل و هماهنگی دست وچشم دارند .در این ، طبقه معمولاّ افراد در فعالیت های فیزیكی همچون ورزش ، رقص و... مهارت پیدا می كنند و اغلب فعالیت هایی را ترجیح می دهند كه توأم با حركات جسمی و فیزیكی باشد . آنان احتمالاْ به بازیگری و ایفای نقش علاقه ی خاصی خواهند داشت . افرادی كه در این هوش قوی هستند ، معمولاْ از طریق فعالیت های جسمی ، در قیاس با فعالیت های خواندن و گوش دادن و... بهتر یاد می گیرند . آنان امور مختلف را از طریق فعالیت های بدن به خاطر می آورند و علاقه ای به یاد آوری آن مطالب از طریق لغات و اصطلاحات ،(حافظه ی كلامی ) و تصاویر ( حافظه ی دیداری ) ندارند . این هوش نیازمند مهارت های خاصی برای آماده شدن جهت انجام فعالیت های حركتی ، همچون آن مهارت هایی كه برای ورزش، جراحی، هنر پیشگی، مهندسی كامپیوتر و ... لازم است ، می باشد .
 
افرادی كه در این طبقه قرار دارند معمولاْ شغل های زیر را ترجیح می دهند :
ورزشكار حرفه ای، بازیگر، جراح، كمدیان، نظامی، صنعت گری، معلم تربیت بدنی و..


هوش بین فردی


این هوش شامل تعامل با سایر افراد می شود . افرادی كه در این طبقه قرار می گیرند ، معمولاْ افرادی برون گرا[19] می باشند و به واسطه ی میزان حساسیت به حالات، احساسات، خلق و خو و انگیزه های سایر افراد در این گروه طبقه بندی می شوند . هوش بین فردی یعنی توانایی ارتباط برقرار كردن با دیگران و فهم آنها . كسانی كه در این هوش قوی می باشند سعی می كنند مسائل را از نقطه نظر دیگران نظاره كنند تا در یابند آنان چگونه می اندیشند و احساس می كنند . آنان معمولاْ توانایی خارق العاده ای  در درك احساسات مقاصد و انگیزه های سایر افراد دارند . آنها مهمولاْ از مهارت های كلامی و غیر كلامی به خاطر ارتباط برقرار كردن با دیگران استفاده می كنند . این افراد به طور مؤثری با دیگران تعامل داشته و با آنها همدردی می كنند . این گونه افراد از طریق فعالیت كردن با دیگران ، مطالب و موضوعات مختلف را بهتر وسریع تر یاد می گیرند و اغلب از بحث و گفتگو لذت می برند .
 
مهارت های آنان شامل موارد زیر می شود :

دیدن مسائل از نقطه نظر دیگران ، گوش كردن، همدلی ، درك خلق و خو و احساسات دیگران ، مشورت ،همكاری با گروه ، ایجاد ارتباط مؤثر با دیگران ، اعتماد سازی و حل وفصل آرام مشكلات و درگیری ها .
 
افرادی كه در این هوش قوی می باشند معمولاْ این گونه شغل ها را ترجیح می دهند :

سیایت مدار ، مدیر ، معلم ، فعالان اجتماعی ، دیپلمات ، مشاور ، فروشنده ، مدیر روابط عمومی و تاجر.


هوش كلامی _ زبانی


این نوع هوش اشاره به توانایی استفاده از كلمات و زبان دارد . هوش كلامی – زبانی با مسائلی از قبیل فعالیت با لغات و اصطلاحات ، صحبت كردن و نوشتن سرو كار دارد .
 
افرادی كه در این هوش قوی هستند ، مهارت های شنیداری تكامل یافته ای دارند و معمولاْ سخنوران برجسته ای هستند . به طور نمونه این افراد ، در مهارت خواندن ، نوشتن ، داستان گوئی و به خاطر سپردن لغات و اصطلاحات عملكرد خوبی دارند .آنان از طریق خواندن ، نوشتن ، یادداشت برداری ، گوش كردن به سخنرانی ها و بحث و گفتگو مطالب را بهتر و سریع تر می آموزند . همچنین این گونه افراد به راحتی سایر زبان ها را نیز می توانند یاد بگیرند و دارای حافظه ی كلامی نسبتاْ خوبی میباشند .
 
مهارت های این افراد شامل :
گوش دادن ، حرف زدن ، قصه گویی ، توضیح دادن ، تدریس ، استفاده از طنز ، درك قالب و معنی كلمات ، یادآوری اطلاعات و تحلیل و كاربرد زبان می شود .
 
افرادی كه در این هوش قوی هستند معمولاْ این شغل ها را ترجیح می دهند :
سیاست مدار ، نویسنده ، فیلسوف ، وكیل ، معلم ، مترجم‌ و روزنامه نگار .


هوش منطقی – ریاضی


هوش منطقی – ریاضی یعنی توانایی استفاده از استدلال ،منطق و اعداد . این هوش با استدلال های منطقی ، استقرایی [انتزاعی،  استنباطی و اعداد سر وكار دارد .
 
طبق تئوری گاردنر افرادی كه در این هوش قوی هستند به طور طبیعی در ریاضیات ، شطرنج ، برنامه ریزی كامپیرتر و سایر فعالیت های منطقی و عددی بهتر از سایرین عمل می كنند . اما در عین حال بسیاری از تعاریف سنتی هوش تأكید كمتری بر توانایی در حل مسائل ریاضیات و قابلیت های استدلال ، باز شناسی الگوهای انتزاعی ، تفكر ، بررسی عملی ، و توانایی حل مسائل پیچیده داشته اند .
 
آنهایی كه به طور خود كار با این هوش و با مهارت در ریاضیات قرین هستند ، با این استدلال كه توانایی منطقی ، به شدت با توانایی زبانی مرتبط می باشد نه توانایی ریاضیات، این هوش را مورد انتقاد قرار داده اند
 
افرادی كه در این هوش قوی هستند دارای این مهارت ها می باشند :
حل مسأله ، طبقه بندی اطلاعات ، كار كردن با مفاهیم انتزاعی ، توانایی استدلال كردن ، انجام محاسبات پیچیده ی ریاضیات و كار كردن با شكل های هندسی .
 
افرادی كه در این هوش قوی هستند این شغل ها را ترجیح می دهند :
دانشمند، ریاضی دان، مهندس و حسابدار.


هوش درون فردی


این هوش یعنی توانایی درك خود ، و آگاه بودن از حالات درونی خود . در واقع این هوش با فعالیت های درون گرایانه و خود بازتابی سر وكار دارد. آنهایی كه در این هوش قوی هستند، نوعاْ  افرادی درون گرا می باشند و ترجیح می دهند كه به تنهایی به فعالیت بپردازند. آنها اغلب خود آگاهی بالایی دارند و برای فهم احساسات، عواطف، اهداف و انگیزه های خود ، قابلیت بالایی دارند. این گونه افراد اغلب علاقه ی زیادی به مطالعات و جستجوهای تفكر محور، همچون فلسفه دارند. زمانی كه به این افراد اجازه داده شود تا روی موضوع خود تمركز داشته باشند، آن مطلب را بهتر می آموزند.
 
مهارت های این افراد شامل :
تشخیص نقاط قوت و ضعف خود ، درك و بررسی خود ، آگاهی از احساسات درونی ، تمایلات و رویاها ، ارزیابی الگوهای فكری خود ، با خود استدلال و فكر كردن ، درك نقش خود در روابط با دیگران می باشد .
 
افرادی كه در این هوش قوی می باشندترجیح می دهند این شغل ها را انتخاب كنند :
فیلسوف ، روان شناس ، پژوهشگر ، نظریه پرداز ، متخصص الهیات ، نویسنده .


هوش فضایی


این هوش با قضاوت فضایی سرو كار دارد . افرادی كه در این هوش قوی می باشند ، نوعاْ به لحاظ ذهنی به تصور كردن و دستكاری موضوعات مختلف ، عملكرد بالایی دارند . آنان حافظه ی دیداری بسیار مطلوبی دارند وبه طور خارق العاده ای افرادی مستعد و توانا می باشند . آنهایی كه در هوش فضایی قوی هستند معمولاْ دارای قدرت رهبری بالایی می باشند .
 
برخی از منتقدان ، ادعا می كنند كه بین توانایی های فضایی و توانایی های ریاضی ، همبستگی بالایی وجود دارد . در واقع این منتقدان با این استدلال در پی رد تفكیك این دو هوش می باشند .
 
فهم كامل این دو هوش مانع مطرح شدن چنین انتقاداتی می شود . به هر حال این هوش كاملاْ با توانایی های ریاضی و دیداری مطابقت ندارد ، گرچه این دو هوش در برخی ویژگی ها با هم مشترك هستند ، اما به راحتی توسط عوامل مختلف از هم قابل تفكیك هستند .
 
افرادی كه در این هوش قوی هستند ، دارای این مهارت ها می باشند :
ساختن پازل، درك نمودارها و شكل ها، حس جهت شناسی خوب، طراحی، نقاشی، ساختن استعاره ها و تمثیل های تصویری ، دستكاری كردن تصاویر، و تفسیر تصاویر.
 
این گونه افراد این شغل ها را ترجیح می دهند:
مهندس، معمار، هنرمند، دریا نورد، مجسمه ساز، طراح و مكانیك


هوش موسیقیایی


 هوش موسیقیایی یعنی توانایی درك و تولید موسیقی. این هوش با آهنگ، موسیقی و گوش دادن به آن سر وكار دارد. آنهایی كه دارای سطح بالایی از هوش موسیقیایی می باشند، حساسیت زیادی به اصوات، ریتم ها، نت ها و موسیقی از خود نشان می دهند. آنها به طور معمول قادر به آواز خواندن، نواختن ابزار آلات موسیقی و ساخت موسیقی می باشند.
 
از آنجا كه مؤلفه های شنیداری بسیار قوی در ارتباط با این هوش وجود دارد ، آنهایی كه در این هوش قوی می باشند می توانند از طریق سخنرانی، مطالب و موضوعات مختلف را بهتر یاد بگیرند . بعلاوه آنها اغلب از آهنگ ها و ریتم ها برای یادگیری و به یاد سپاری استفاده می كنند و با نواختن موسیقی هم می توانند به این هدف مهم نائل آیند .
 
مهارت های این افراد شامل:
آواز خواندن، نواختن ابزار آلات موسیقی، تشخیص الگوهای آهنگین ، آهنگ سازی ، به یاد آوردن ملودی ها و درك ساختار و ریتم موسیقی می باشد.
 
این گونه افراد این شغل ها را ترجیح می دهند:
موسیقی دان، خواننده، آهنگ ساز، رهبر اركستر


هوش طبیعت گرایانه


این هوش با طبیعت و ارتباط دادن اطلاعات به محیط طبیعی یك شخص سر و كار دارد. این هوش هشتمین هوشی است كه از طرف گاردنر در سال 1996 مطرح گردید. گفته می شود افرادی كه در این هوش قوی هستند، حساسیت بالایی به طبیعت و محیطی كه در آن هستند، دارند. توانایی رشد و پرورش گونه های مختلف جانوری و گیاهی، آرامش داشتن در مراقبت و اهلی كردن حیوانات از ویژگی های این افراد می باشد. همچنین آنها ممكن است قادر به تشخیص تغییرات آب و هوا و سایر عملكردهای مشابه در محیط پیرامون خود باشند . علاوه براین آنان در طبقه بندی گونه های مختلف زیست محیطی مهارت بالایی دارند .افرادی كه در این هوش قوی می باشند زمانی كه موضوع یا مطلب شامل جمع آوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل از طبیعت و دارای ارتباطی نزدیك با اموری كه در طبیعت مهم و برجسته هستند باشد، بهتر آن مطالب را یاد می گیرند .
 
آنان اغلب از مطالب ناآشنا یا مطالبی كه در ارتباطی كم، یا اصلاْ ارتباطی با طبیعت ندارند ، لذت نمی برند، لذا توصیه می شود كه یاد گیرندگان طبیعت گرا بایستی بیرون از كلاس درس و حتی المقدور در دل طبیعت مطالب را یاد بگیرند 
 
 
كاربردهای تئوری هوش های چند گانه در آموزش :
در گذشته مدارس بر پیشرفت هوش منطقی – ریاضی و زبانی تأكید می نمودند (خواندن و نوشتن ). گاردنر خاطر نشان ساخت كه دانش آموزان  به واسطه ی گستره ی وسیعی از آموزش، جایی كه معلمان از روشها تمرین ها و فعالیت های مربوط به تمام دانش آموزان (نه فقط آنهایی كه در هوش منطقی – ریاضی و زبانی قوی هستند)، بهره می گیرند ،یادگیری بهتری خواهند داشت 
 
كاربرد نظریه ی هوش های چند گانه، در آموزش بسیار زیاد می باشد. گستره ی این تئوری از معلم، زمانی كه با دانش آموزانی كه دچار مشكل می شوند، مواجه می شود و رویكردهای متفاوتی برای تدریس مواد آموزشی به كار می گیرد تا یك مدرسه كه از این تئوری به طور كامل به عنوان یك چارچوب استفاده می كند، همه را در بر می گیرد 
 
گاردنر مطالعه ای را روی 41 مدرسه كه از این تئوری استفاده می كردند، انجام داد و نتیجه گرفت كه دراین مدارس فرهنگ كار و فعالیت سخت، احترام و مراقبت از هم وجود دارد، معلمان و دانش آموزان با هم مشاركت داشته و از هم یاد می گیرند .كلاس های درس، دانش آموزان را از طریق انتخاب های اجباری[43]، اما معنا دار درگیر فعالیت می كنند.


فواید كاربرد تئوری هوش های چند گانه در مدارس:


1- شاید شما در حالت كلی تواناییهای ذهنی را به عنوان كشیدن یك تصویر ، آواز خواندن ، گوش دادن به  یك موسیقی و دیدن یك نمایش در نظر بگیرید . این فعالیت ها درست به اندازه ی نوشتن و حل مسائل ریاضیات برای یادگیری، امری حیاتی می باشد . مطالعات نشان می دهد كه بسیاری از دانش آموزان كه درآزمون های سنتی عملكرد پایینی دارند، زمانی كه تجارب كلاس درس، فعالیت های هنرمندانه، ورزشی، موسیقی و... را با هم به نحو مطلوبی ادغام می كند، آن دانش آموزان به فرآیند یادگیری، علاقه ی شدیدی پیدا كرده و عملكرد بالایی از خود نشان میدهند.
 
2- شما با كاربرد این تئوری قادر خواهید بود فرصت هایی را برای یادگیری صحیح بر اساس نیازها ، علایق و استعداد دانش آموزان خود فراهم سازید. دانش آموزان به فعالیت های بیشتری می پردازند و به یادگیرندگانی تبدیل می شو ند كه مدام درگیر امر یادگیری هستند و فعالانه در فرآیند آن شركت می كنند .
 
 3- مشاركت والدین و جامعه در فرآیندهای آموزشی مدرسه افزایش می یابد .
 
4- فرصتی برای دانش آموزان ایجاد می شود تا نقاط قوت خود را بروز دهند . این مسأله می تواند منجر به افزایش حس خود- ارج نهی در دانش آموزان شود .
 
5- هنگامی كه شما به منظور افزایش فهم دانش آموزان تدریس می كنید ، دانش آموزان شما  تجارب آموزشی مثبتی را به دست می آورند و توانایی ایجاد راه حل ها را برای مسائل مختلف در زندگی به دست می آورند .
 
6- دانش آموزان كنترل زیادی روی هر آن چه كه یاد می گیرند و نحوه ی یادگیری آن دارند .
 
7- دانش آموزان به مفهوم بالاتری از مسئولیت پذیری نائل می شوند .
 
8- دانش آموزان به لحاظ تفكر انتقادی ، سازماندهی وارزشیابی اطلاعات و ارائه ی دانش جدید به شیوه ی خلاق ، پیشرفت چشم گیری خواهند داشت .
 
9- نظام های آموزشی كه این تئوری را به كار گرفته اند ، ادعا میكنند كه این تئوری تعداد زیادی از راهبردهای موفق تدریس و یادگیری را به شكل جامعی با هم تركیب و ادغام كرده و اغلب دانش آموزان، راههایی را برای موفقیت در یادگیری پیدا می كنند.
 
10- به معلمان در ایجاد هر چه بیشتر تجارب آموزشی فردی متنوع كمك می كند.
 
11- به معلمان كمك می كند تا تجارب آموزشی خود- انگیخته را ایجاد نمایند و این امر كمك می كند كه  مفهوم سیال و  روان بودن[45] در كلاس های درس ارتقاء‌ پیداكند .
 
12- باعث می شود كه معلمان ارزشیابی خردمندانه ای از استعداد های طبیعی دانش آموزان داشته باشند . 
 
 
بنابراین:
با توجه به آنچه گذشت می توان بیان كرد كه هوش برخلاف دیدگاه سنتی یك توانایی ذهنی محدود نیست، بلكه عبارتست از توانایی حل مسایل و مشكلات یا ایجاد راه حل ها و نتایجی جدید كه در یك یا چند فرهنگ ارزشمند است. انسان دارای هوش های مختلفی می باشد ، لذا مربیان و متخصصان تعلیم و تربیت، باید دیدگاه و چارچوب ذهنی خود را تغییر داده و به تفاوت های ذهنی افراد و علایق و نیازهای آنان توجه خاص داشته باشند و فرآیند های آموزشی را متناسب با نیازهای دانش آموزان خود سازند. ما در حوزه ی تعلیم و تربیت از این تئوری چه در سطح كلان یعنی برنامه ی درسی در سطح ملی و چه در سطح خرد یعنی كلاس درس و توسط معلم استفاده های زیادی داشته ایم. این تئوری فواید زیادی هم برای معلمان و هم برای دانش آموزان و فرآیند یادگیری خواهد داشت و غفلت از آن پیامدهای منفی را به دنبال خواهد داشت .
.

1000 Characters left


riai-logo.png
تهران ابتدای سعادت آباد، چهار راه مسجد قدس، مجتمع پزشكي قدس، طبقه 3 واحد 15

گواهینامه ها

طراحی سایت و خدمات سئو توسط تیم سئو سئو هاما

Search